X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 13 آذر‌ماه سال 1387

جحفه؛ میان منزل افشای رازها

قبل التحریر:

جحفه در میانراه جده و مکه است و بدون محرم شدن نمی توان از آن به سمت مکه گذشت... دارای مسجدی ساده با تعدادی حمام - دستشویی برای تغسیل و پوشیدن لباس احرام 

 --------------------------------------------

حدود ساعت ۶:۳۰ عصر از فرودگاه جده به سمت جحفه به راه افتادیم با اتوبوس هایی شبیه به همین اتوبوسهای سیر و سفر خودمون...هوای شرجی و خفه زمستان شبه جزیره منو یاد هوای اهواز در چله تابستون انداخت...تقریبا؛ نه تحقیقا خیس خالی بودم و از ترس سرما خوردن جرات نداشتم دریچه کولر بالای سرم رو باز کنم... 

طبق معمول یه نگاهی به مناسک و احکام اعمال پیش روم انداختم و بعد رفتم سراغ رفیق دیرینه ام، سوره یاسین، که به قول «حضرت صیاد قزل آلا در مدرسه» خیلی به آن عشقولی ام! 

توی این چند ساعتی که تا جحفه داشتیم با روحانی اتوبوس یه دعای کمیل و یه زیارت آل یاسین رو به رگ زدیم... 

شب بود و برهوت و چراغ هایی سوسو زننده از دور...ساعت دیگه حول و حوش ۹:۳۰ بود ولی باز هم از هرم هوا کم نشده بود... دیگه به میقات رسیده بودیم...جحفه...  

وسایل احرام رو برداشته و بسمت حمام رفتیم...لنگ و عذار و حمیان... همونجا چند تا دوست پیدا کردم من مواظب لوازم اونها شدم تا اونها برن و غسل کنن و بعد اونها مواظب وسایل من می شدن  تا من برم...غسل کردم...به ماهاتما گاندی شبیه شده بودیم...  

رفتم سمت مسجد برای محرم شدن... تازه یادم افتاد که ای دل غافل وضو نگرفتیم صبر کردم تا کله مبارک خشک بشه...رفتم وضو بگیرم... صورتم رو شستم...دست راست ...متوجه شدم که این قوم یاجوج و ماجوج (اخوی های تقلبیمون رو می گم) دارن بهم چپ چپ نگاه می کنن...سرم درد می کرد برای دعوا...حیف که به خیر گذشت... 

رفتم مسجد روحانی کاروان نیت محرم شدن رو بلند و شمرده برامون تکرار می کرد و ما تکرار می کردیم و بعد ذکر محرم شدن... لبیک ...اللهم لبیک .... لبیک لا شریک لک لبیک... با ذکر تلبیه دیگه محرم شده بودیم... 

یه جوری شدم...یاد دعای عهد افتادم...معتزرا کفنی ...شاهرا سیفی...مجردا قناتی...ملبیا دعوت الداعی فی الحاضر و البادی... 

حالم به هم ریخت...می شه آیا؟...می شه منم مجردا قناتی...ملبیا دعوت الداعی...   

                     بحر امتحان ای دوست گـر طلب کنی جانرا 

                     آن چنان بر افشــانم کز طلــب خجل مانـی  

 

حدود ۱:۳۰ بود که رسیدیم عوارضی مکه نیم ساعتی باید اونجا می بودیم تا پاسپورت هامون چک بشه ...در این فرصت جوون های وهابی (بخوانید بزمجه) توی اتوبوس ها آب زمزم و یه سری کتاب در رد عقاید شیعه و آموزش عقاید محمد بن عبد الوهاب پخش می کردن...  

چه خرجی می کنن اونها و چه اهمالی ما...بگذریم تا  عصمت بعضی ها رو کچی نکردم...  

دست پای آدم وقتی محرمه می لرزه...یه سری کاری که تا حالا برات روزمره و عادی بوده یهویی برات ممنوع می شه...می خواد بگه می شه!... اگه بخواین می شه!...می شه که آدم تمام عادت ها بریزه دور و آزاد بشه...  

 

«شب جمعه است و  مسجد الحرام خیلی شلوغه... تا برسیم هتل و ساکاتون رو بگذارید و توی لابی جمع شید و با احتساب ۲-۳ ساعتی که انجام اعمالمون زمان می بره ما مطمئنا به نماز صبح اینها می خوریم و اعمالمون نصفه می مونه بهتره که با لباس احرام تشریف ببرید اتاقاتون و ۵:۱۵ صبح بعد از نماز جماعت راه بیافتیم به سمت مسجد الحرام....» این حرفای رئیس کاروانمون بود

توی لابی هتل رفتم پیش رئیس...شماره اتاقم ۱۱۰۲ و معنیش این بود که طبقه ۱۱ ام هستم...آسانسور فرد رو سوار شدم و از هولم رفتم اتاق ۱۱۱۲ تازه بعد یه ۱۵ دقیقه ای بود که از خوش و بشمون گذشته بود که فهمیدم... بله.... اشتباه تشریف آوردم...دست از پا درازتر به اتاق خودمون رفتم .

 

------------------------------- 

بعد التحریر: 

۱- عنوان نوشته رو از یکی از اشعار اسماعیل نوری علا اقتباس کردم 

۲- مصائب استفاده از کافی نت در مکه رو در پست مستقلی براتون می نویسم لذتشو ببرین

نظرات (3)
زرین قلم
چهارشنبه 13 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 09:28 ب.ظ
اللّهم عجّل لولیک الفرج مولانا صاحب الزّمان (عج)

سلام
وبلاگ خوبی دارید ـ اتفاقی به وبلاگ تون برخوردم ـ یاد روزهای محرم شدن و خداحافظی با شهر پیامبر(ص) ....
التماس دعا
علی علی
پاسخ:
یا علی
امتیاز: 0 0
آرزو
پنج‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 12:58 ق.ظ
نمی تونم بنویسم...

خب گریه ام بند نمیاد آخه!

خوش به سعادتتون دوست جان!
امتیاز: 0 0
داش امید
پنج‌شنبه 14 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 10:02 ق.ظ
سلام حاج آقا. احوال شریف.
نالوطی حالا به ما نمیگی اینجا مطلب مینویسی ؟ ما باید حتما بیایم تو آستان تا بفهمیم آقا اینجا مینویسه ؟
بابا تو دیگه کی هستی ///
مطلبت دوتا ویژگی داشت اول اینکه از نظر منه کم سواد خیلی ناز نوشتی و فیلم نامه روون بود دوما دل مارو بردی اونجا. ایشالا با هم یه دفه مشرف بشیم
خیلی التماس دعا دارم. اگه حضرتو دیدی بهش بگو یه نوکر رو سیا سلام میرسونه.
یا علی.
پاسخ:
علی یارت
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد